شعر: عبدالله الفت
خواننده: بانو پروین " سال اجرا ۱۳۳۸" و محمد اصفهاني
دستگاه: بيات اصفهان
تنها ماندم، تنها ماندم
تنها با دل برجا ماندم
چون آهي بر لبها ماندم
راز خود به كس نگفتم
عشقت را به دل نهفتم
با يادت شبي كه خفتم
چون غنچه سحر شكفتم
دل من ز غـــمت فغان برآرد
دل تو ز دلم خبـــــــر ندارد
پس از اين نخورم فريب چشمت
شـــــــــرر نگهت اگر گذارد
با وزن تندتر:
وصلت را ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
كز مهرت بنوازي جانم
عمر من به رهت شد طي
تو بي من ، من و غم تا كي
دردي هست نبود درمانم
تنها ماندم، تنها ماندم
تنها با دل برجا ماندم
چون آهي بر لبها ماندم