مدتي بود كه دوست داشتم اين شعر رو بخونم، خب امروز موفق شدم.اين شعر رو سال 79 نوشتم و امروز ضبطش كردم؛ در دستگاه ماهور، گوشه ي عراق؛ اينكه چطور شده رو شما بايد بگيد دوست من.
با تو بودن، با تو رفتن راهها را گـــام گــــــــام رو به دنيـــاي سپيد از امتـــداد تـــــــار شـــــام
كوچه هاي عشق را در مي نوردم؛ در عبــور شامـــگاه تيره ام را چشم تــــو خوش كـرده دور
با تو حتي در عبور از كوچه هاي سرد ســـرد گرم گرمم از نگاهــــــت خالــــي از هر گونه درد
خاليــم از حس ترس و عاريــم از بيم مــــــوج اختيارم را به دريا ميسپارم خوب من اي اوج اوج
در كنـــــار تو به جنــــگ خستگيها ميـــــــروم بــــا تــــو تا دنيــــاي خوبيــهاي مطلق مـي دوم
مي دوم تا لحظه هاي با تو بودن هست و بــاز مست چشمان عقيقت مي شوم اي چــاره ساز