رفتم... رفتم... رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه ی من با یاد تو زنده ام عشقت بهانه ی من پیدا شو چو ماه نو یک شب به خانه ی من تا ریزد گل از رخت در آشیانه ی من رفتم و بار سفر بستم.... آهم را می شنیدی، به حال زارم می رسیدی نازت را می خریدم، تو ناز من را می کشیدی به خدا که تو از نظرم نروی چو روم ز برت ز برم نروی رفتم و بار سفر بستم... اگر مراد ما برآید چه شود؟ شب فراق ما سرآید چه شود؟ به خدا کس ز حال من خبر نشد که به جز غم نصیبم از سفر نشد نروی یک نفس ز پیش چشم من که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد رفتم و بار سفر بستم....
+
نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 2:34 توسط سیاوش اکبریان
|
چندین بار از دوستان خواهش کردم نظراتشون در ارتباط با پست مربوطه باشه،با پوزش پیشاپیش از این پس کامنت های غیر مرتبط حذف خواهند شد.حرف دیگری اگر هست از کامنت خصوصی و یا ایمیل استفاده کنید.